الشيخ محمد علي الگرامي القمي
37
تفكر (فارسى)
و اين كه گفتيم موجبهى جزئيه عكس ندارد ؛ از اين جهت است كه در مثل : « بعض الحيوان لا انسان » نمىتوان بگوييم « بعض الانسان لا حيوان » . تناقض هر قضيهاى با نقيض خود متباين مىباشد . تناقض نسبت تباينى ميان هر قضيه با نقيضش مىباشد . و تناقض ، اختلاف دو قضيه است به طورى كه هيچ گاه با هم جمع نشوند . نقيض هر چيزى رفع اوست . مثلًا لا انسان نقيض انسان است ؛ زيرا كه رفع اوست . و در قضايا نقيض " كل انسان حيوان " رفع آن است يعنى اينطور نيست كه هر انسانى حيوان باشد ، يعنى بعضى انسانها حيوان نيستند . دو قضيهى نقيض در كم ( كلّيت و جزئيت ) و كيف ( سلب و ايجاب ) با يك ديگر اختلاف دارند ؛ ولى در همهى جنبههاى ديگر قضيه با هم اتحاد دارند ، و گرنه تناقض تحقق نمىيابد . از جمله موضوع و محمول و شرط و اضافه ، جزء و كل ، مكان ، زمان ، قوه و فعل . مثلًا اين دو قضيه با هم تناقض ندارند : امسال تابستان گرم بود ( در هواى آزاد گرمسير ) و امسال گرم نبود ( در هواى سرد سير يا با كولر ) زيرا در شرط اتحاد ندارند . همين طور اگر موضوع دو قضيه يا محمول آنها يا زمان و مكان آنها مختلف باشند ، يا حكم در يكى روى كل باشد و در ديگرى روى جزء ، يا يكى با قيد اضافهاش به چيزى ، و ديگرى بدون آن ، يا در يكى حكم بالفعل منظور شود و در ديگرى بالقوه . بنا به آن چه گفته شد نقيض سالبهى كليه ، موجبهى جزئيه است و